خرید بک لینک
زنگ زدم حال بابا را بپرسمخوشحال بودم که حالا که سمعکش را گرفته راحت تر ميتواند تلفني با من صحبت کند7 يا 8 بار تلفنش زنگ خورد تا گوشي را برداشتحالش را پرسيدمبابا ميداند اگر بگويد خوب نيست من نگران ميشوم گفت خوبم ، اما از صدايش معلوم بود که خيلي خوب نيستکمي حرف زديمبغضش ترکيدگفت پسر دلم تنگ شدهگفتم براي کي ؟گفت نمي دانمگفتم مي آم دنبالت بريم بيرون دوري بزنيم و حالي کني ، دوست داري جاي خاصي بري ميريم

برچسب: پيريه,دلگيري, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:37

ياد خاطره اي دور افتادمچندين سال پيش تلفني با دختري دوست شدمتهران را خيلي بلد نبودمبراي اولين ديدار و ملاقات قرار گذاشتيمگفت : کجا راحتي که بياي ؟گفتم : چهار راه استانبول دم ساختمون "پلاسکو "امروزاز همونجا رد شدمپلاسکو ديگر نبود جاش رو داده بود به "ديوار يادبود"آدم ها هم گاهي مثل پلاسکو فقط در جان ذهنت ميشوند "ديوار يادبود" ... + نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:37 توسط فرزاد |

برچسب: پلاسکو, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:37

تابستون که تمام شد روي هم 350 تومن من و فرهاد برادرم را ميگم پول جمع کرده بوديمدستمزد وردست بنا و توي آهنگري کار کردن بودراه افتاديم رفتيم بازار و يک ضبط خريديم که سالها آرزوش را داشتيمدسته دو بود پولمان به نو خريدنش نرسيدطرف که به ما ضبط رو فروخت چند تا کاست هم به ما دادمي گفت اينا رو کسي گوش نمي دهما هم که پولمان به خريد کاست نمي رسيد با منت نوارها رو گرفتيمچهار تا کاست بوددو تاش آموزش زبان انگل

برچسب: نوار,کاست, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:37

همیشه با آدم هایی که عشق را نمی فهمیدندمشکل داشتماقتصاد و سیاست پای عشق را میشکستنمی شد پای صحبت کسانی نشست که همه چیز را در همین ها می بینندغلط کرد مارکس که گفت اقتصاد زیر بناستعشق اگر نبود ماهیت آدمی هم شکل نمی گرفتیعنی همین عشقمسبب هبوط ما شدبا همین عشق هم میشود دوباره رجعت کرد همون بالانمی شود زیستنفس کشیدکار کرددرس خواندورزش کردشراب خوردخندیدبا زن معاشرت داشتدست مادر رابوسیدمقابل پدر چارزانو

برچسب: اصلا,زندگی,طعمش,همین,آقای,مارکس, نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:37

یک عمر ادای چپ دستها را در آوردماویل کار آسانی نبود گاهی ناخوداگاه دست راستم قالب میشد اما آنقدر بخودم قبولانده بودم که دیگر ، دست چپم شده بود دست کارگشاهمه این مشقت را هم فقط بخاطر دایی به خودم دادماو چپ دست بودهرجا کاری به مشکل میخورد همان آدم با دست چپش کار را پیش میبردبهترین خط را داشتنقاشیش عالی بودبا تفنگ بادی هدفی نبود که نزندسنگین ترین وزنه ها را با دست چپش بلند میکردسفت ترین پیچ ها هم

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:37

صفحه بندی